2️⃣. ایمان یا تسلیم زندگی به خدا

 

🔰به ایمان بود که ابراهیم هنگامی که آزموده شد، اسحاق را به عنوان قربانی تقدیم کرد؛ و او که وعده‌ها را پذیرفته بود حاضر شد پسر یگانۀ خود را قربانی کند، - رساله عبرانیان ۱۱: ۱۷

 

اینک به دومین اساس و بنای نجات میرسیم. این دومین قدم است در راه حصول حیات جدید. این اصل اساسی عبارت است از ایمان. وقتی زندانبان از پولس پرسید « چه کنم تا نجات یابم؟ »  جواب به وی این بود:

🔰پاسخ دادند: به خداوند عیسی مسیح ایمان آور که تو و اهل خانه‌ات نجات خواهید یافت – اعمال رسولان ۱۶: ۳۰- ۳۱

 

ایمان بعد از توبه میآید. توبه به گذشته زندگی با تمام بدیها و گناهان آن می نگرد ولی ایمان به سوی جلو و به یک زندگی جدید چشم میدوزد. توبه عبارت است از روگرداندن و دور شدن از گناه و ایمان یعنی بازگشتن به سوی خدا.

بعضی راجع به ایمان تصورات کاملا غلطی دارند. آنها چنین می پندارند که ایمان یعنی داشتن اعتقاداتی ویژه، مثلا به  پیامبری خاص  که از جانب خدا آمده و بعضی چیزها را تعلیم داده است.  این درست است که شخص باید اعتقاداتی داشته باشد تا بنیان ایمانش استوار شود ولی این اعتقادات ایمان نیستند. ایمان یعنی شخص خود را در اختیار کسی یا روش اخلاقی و روحانی خاصی بگذارد.  ایمان مستلزم آنست که من بر طبق اعتقادات خود عمل کنم، فرض کنید که من بیمار هستم و عقیده دارم که فلان پزشک از بهترین پزشکان شهر میباشد که میتواند مرا معالجه کند. این عقیده به خودی خود چیز خوبی است ولی مرا از بیماری شفا نخواهد داد. اما باید طبق این عقیده عمل کنم یعنی نزد پزشک بروم، خود را تحت معالجه قرار دهم و حاضر باشم بر طبق دستوری که به من میدهد عمل کنم تا شفا یابم. به همین طریق، ایمان چیزی است وسیعتر از عقیده فکری. ایمان تنها به این معنی نیست که معتقد باشم خدا حاضر است و حیات جدیدی به من عطا می فرماید بلکه مستلزم آنست که حیات تازه را با تمام مسئولیتها و وظائف مربوط به آن را قبول  کنم. ایمان عبارت است از تسلیم کردن خود به خدا، تا وی هر تحولی را اراده فرماید در آن بوجود آورد و هر خدمتی که خدا عطا فرماید انجام دهم.

در مثل پسر گمشده، (انجیل لوقا فصل ۱۵)، هنگامی که پسر بخود آمد، نه تنها از آن سرزمین دوردست خارج شد بلکه به سوی پدرش بازگشت و نه تنها به خود گفت برخاسته میروم بلکه گفت برخاسته به سوی پدرم میروم. وی خود را کاملا در اختیار پدر گذاشت و حاضر شد آنچه را پدر بخواهد انجام دهد. اگر پدر میخواست او را مثل خدمتکاری به مزدوری بگیرد، وی حاضر بود که امر پدر را اطاعت کند، فرضا چنین کاری برای او مستلزم نهایت درجه سرافکندگی هم باشد ولی حاضر بود در مزارع کار کند، در آشپزخانه کارکند، در کوهها به شبانی گوسفندان بپردازد و خلاصه به هر کاری که پدرش به او رجوع کند، تن در دهد. این بود مفهوم بازگشت به خانه پدر. کسی که بخواهد به سوی خدا باز گردد باید همینطور باشد.

مقصود این است که شخص اراده خود را کنار نهد و حاضر باشد تا اراده خدا را بپذیرد. منظور این است که شخص تمام عاداتی را که در پیشگاه خدا خوش آیند نیست ترک کند و هر خدمتی را که خدا به او رجوع کند، انجام دهد.

در طی جنگهای اخیر عبارتی که خیلی بکار برده شده، عبارت:  « تسلیم بدون قید و شرط » میباشد. وقتی کشوری مشاهده میکرد که جنگ و ستیز بیشتر بی فایده است تقاضای شرایط متارکه را میکرد و جواب میگرفت : « تسلیم بدون قید و شرط » مادام که این کشورها حاضر نبودند بدون  هیچگونه درخواستی بطور کامل تسلیم شوند، تسلیم آنها مورد قبول واقع نمی شد. بنابراین ، جوهر ایمان حقیقی چنین تعبیر می شود :  « تسلیم بدون قید و شرط قلب و زندگی به خدا ».   بین ما و خدا هم همینطور است. اول باید تمام وجود خود را تسلیم کنیم، آنوقت او حیات جدیدی را که همانا نجات است به ما عطا خواهد کرد. بدون این تسلیم که جوهر ایمان است، ممکن نیست بتوانیم حیات تازه بدست آوریم.

🔰با مسیح بر صلیب شده‌ام، و دیگر من نیستم که زندگی می‌کنم، بلکه مسیح است که در من زندگی می‌کند؛ و این زندگی که اکنون در جسم می‌کنم، با ایمان به پسر خداست که مرا محبت کرد و جان خود را به‌خاطر من داد. رساله به غلاطیان ۲: ۲۰